پنج شنبه، 25 تیر 1405
پایگاه خبری میار » فرهنگی » سینمای ایران » اختصاصی| نقدی بر "بازی را بکش"/ موضوع فیلم داغ است اما فرم سرد!

از درام خانوادگی تا مستند خبری؛

اختصاصی| نقدی بر "بازی را بکش"/ موضوع فیلم داغ است اما فرم سرد!

0
141
کد خبر: 74737

سید خلیل موسوی نیا| فیلم «بازی را بکُش» نخستین ساخته بلند محمدابراهیم عزیزی است که در جشنواره سی‌وسوم فجر ۱۴۰۳ به نمایش درآمد. داستان فیلم روایت «موسی» (با بازی محسن کیایی)، مربی فوتبال پیشکسوتی از شمال کشور، است که پس از مرگ مشکوک برادرش «مسعود» در جریان یک مسابقه، وارد مسیری جنجالی برای کشف حقیقت می‌شود. 

به گزارش میار، در این راه، ابعاد تاریکی از تبانی، شرط‌بندی و فساد نهادینه در ساختار ورزشی ایران نمایان می‌شود. عنوان فیلم کنایه‌ای به ساختار ناعادلانه مسابقات دارد؛ هم اشاره‌ای به حادثه مرگ در زمین بازی است و هم تلنگری اخلاقی که شاید تنها راه عبور از این سیستم بیمار، پایان دادن به خود «بازی» باشد.

روایت و ساختار فیلم

فیلم در نگرش کلی‌اش جسورانه است اما در اجرا به مشکلات روایی جدی برمی‌خورد. روایت اثر عملاً چندشاخه و پراکنده است؛ هم درام خانوادگی دارد، هم تریلر اجتماعی و هم تم افشاگر فساد. این تلفیق ژانری در نهایت منجر به سردرگمی می‌شود و در واقع فیلم روایت منسجمی پیدا نمی‌کند و بسیاری از صحنه‌ها و دیالوگ‌ها اثر را خسته‌کننده کرده‌اند. در عمل، فیلم در نیمه نخست خود تا حدودی کشش دارد اما در نیمه دوم آرام می‌گیرد، کشش دراماتیک کاهش می‌یابد و برخی گره‌های داستانی بدون اوج‌گیری کافی، به‌شکلی ساده‌انگارانه باز می‌شوند.

پیچیدگی بیش از حد و گره‌های ناتمام: روایت خطی فیلم گاه دچار لنگی می‌شود و برخی زیرخط‌ها (مانند گذشته ورزشی موسی یا روابط خانوادگی) فقط به اشاره باقی می‌مانند. به خاطر این کندی و باز کردن‌های سطحی، حس کنجکاوی مخاطب به تدریج کاهش می‌یابد.

حذف تدریجی تعلیق: خلاف انتظاری که از تریلر می‌رود، بسیاری از حقایق کلیدی فیلم بدون برانگیختن کشش دراماتیک فاش می‌شوند. اغلب اطلاعات مهم در لحظاتی شبیه بازجویی یا گفتگوهای خشک آشکار می‌شوند که بار عاطفی و تنش صحنه‌ها را از بین می‌برد. با این روش، بیننده به شنونده‌ای منفعل تبدیل می‌شود و انگیزه حضورش در تماشای قصه کم‌رنگ می‌شود.

شخصیت‌پردازی و بازی‌ها

از منظر شخصیت‌پردازی، «بازی را بکُش» نتوانسته‌ انتظارات را برآورده کند. شخصیت‌ها عمدتاً کلیشه‌ای و تک‌بعدی هستند. برای مثال شخصیت «موسی» با وجود تحول روانی قابل ردیابی، بیشتر حکم یک تیپ را دارد تا یک شخصیت کامل؛ «موسی» با بازی محسن کیایی تنها قهرمان درون‌گرایی است که بار اصلی داستان را بر دوش می‌کشد اما شخصیت‌های فرعی (مدیر باشگاه، پزشک قانونی، سرمایه‌گذار فوتبال و…) یک بعدی‌اند و صرفاً حامل اطلاعات داستانی‌اند. تمامی شخصیت‌ها در فیلم منفعل‌اند، کارکردی در قصه ندارند و به‌درستی پرداخته نشده‌اند. به عبارت دیگر، شخصیت‌ها هیچ پیچیدگی درونی یا رفتار غیرمنتظره‌ای ندارند تا بتوان با آن‌ها همذات‌پنداری کرد؛ این فاصله میان مخاطب و کاراکترها به‌نوعی مهم‌ترین ضعف فیلم است.

زبان سینمایی و دیالوگ‌ها

فیلم به جای تکیه بر زبان بصری و فضاسازی‌های تاثیرگذار، بیشتر روی دیالوگ‌های مستقیم و گزارشی حساب کرده است. به جای خلق سکانس‌های دراماتیک پیچیده، اغلب پیام‌ها از طریق مونولوگ‌ها و دیالوگ‌های پرمغز و شعاری منتقل می‌شوند. این رویکرد نه‌تنها از بار احساسی صحنه‌ها می‌کاهد، بلکه باعث می‌شود مخاطب صرفاً به شنونده‌ای منفعل بدل شود. به طور کلی، زبان فیلم شباهت بیشتری به یک گزارش تلویزیونی دارد تا یک اثر سینمایی که با تصویر، سکوت و جزئیات فضاسازی قوی بر تماشاگر اثر کند.

تصویرسازی و فرم سینمایی

در استفاده از امکانات بصری و اِلِمان‌های فنی نیز «بازی را بکُش» ضعف‌هایی آشکار دارد. نورپردازی، دکور و لوکیشن انتخاب شده، همگی روشن و پرنور است؛ حتی سکانس‌های تنهایی موسی هنگام عزاداری برادرش نیز در کنار دریایی آرام و آبی تصویر شده‌اند که هیچ‌کدام عذاب درونی یا تنش نهفته را منتقل نمی‌کنند. به بیان دیگر، فیلم خلاف انتظار، فضاسازی تاریک و مبهمی ندارد که با اتمسفر تلخ داستان هماهنگ باشد. این تضاد فضای بصری با موضوع اصلی به درک عاطفی وقایع آسیب می‌زند.

نور و فضا: خلاف غلبه دیالوگ‌ها و روایت خطی، انتظار می‌رفت لوکیشن‌هایی مثل جنگل‌های ابری شمال یا شب‌های پُرتنش استادیوم با نورپردازی ملایم‌تر استفاده شوند تا لایه‌های احساسی فیلم تقویت بشود اما آن‌چه می‌بینیم یک هماهنگی نسبتاً روشن است که به جای خلق فضای ملتهب، به بیان مستقیم‌تر موضوع می‌پردازد.

موسیقی و تدوین: موسیقی متن فیلم علیرغم تلاش برای همراهی صحنه‌های احساسی، تأثیر چندانی در ایجاد تعلیق و دلهره ندارد. تدوین نیز بیشتر اطلاعات را یک‌جا ارائه می‌دهد تا آن‌که پرسش به مخاطب بدهد. ریتم کلی فیلم کند و کشدار است؛ صحنه‌های طولانی بدون بهره‌گیری از المان‌های تعلیقی باعث می‌شود مخاطب زود آزرده خاطر شود و حس «در جریان ماندن در قصه» را از دست بدهد.

مقایسه با نمونه‌های جهانی

در سینمای جهان، آثار ورزشی بسیاری با پرداخت چندلایه و تعلیق‌ساز به مسأله فساد در ورزش پرداخته‌اند. برای نمونه، فیلم «هر یکشنبه» (Any Given Sunday)؛ باید توجه داشت فیلم‌های ورزشی معمولاً با نشان دادن تضاد میان پاکی «بازی» (نمادی از امید و تعالی) و مادی‌گرایی «ورزش» (نمادی از هیاهو و فساد) ساخته می‌شوند. در این آثار پرسوناژها از لایه‌های درونی متنوعی برخوردارند و داستان راهی برای امیدواری به آینده پیدا می‌کند. در مقایسه، «بازی را بکُش» فاقد این عمق روایی و سینمایی است و بیشتر شبیه یک مستند خبری یا گزارش تحقیقی عمل می‌کند تا یک فیلم داستانی تأثیرگذار.

خلاصه اینکه، «بازی را بکُش» با موضوعی جسورانه به یکی از ملتهب‌ترین معضلات اجتماعی ایران، فساد در فوتبال، ورود می‌کند اما آن‌چه از این جسارت بیرون می‌آید، اثری پراکنده و کم‌اثر است. فیلم نه درام قدرتمندی می‌سازد، نه شخصیت‌های ماندگاری خلق می‌کند و نه زبان سینمایی تازه‌ای دارد.

دسته بندی: فرهنگی / سینمای ایران
تبلیغ

نظر شما

  • نظرات ارسال شده شما، پس از بررسی و تأیید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
نام شما : *
ایمیل شما :*
نظر شما :*
کد امنیتی : *
عکس خوانده نمی‌شود
برای کد جدید روی آن کلیک کنید